عکاسی به‌مثابه‌ی روش تحقيق

لندن نوردمان

ترجمه و تلخيص: سامان آزادی

هدفِ هر کارِ مستندی، ضبط و نمايشِ جزءِ مهمی از يک سوژه است. اما مشکلِ اصلی با هر نوع کارِ مستند اين است که متن، از راهِ مولف به مخاطب می‎رسد. پس چگونه می‎توان مطمئن بود که “واقعيتِ” مشاهده شده توسطِ مخاطب با مشاهده‎یِ مولف يکسان است؟ ظاهرن عکاسی به‎مثابه‎یِ “روشِ تحقيق” اين مشکل را حل کرده است. مردم باور دارند که دوربين دروغ نمی‎گويد. حتمن شنيده‎ايد که “تا نبينم باور نمی‎کنم.” هرچند همان‎طور که سوزان سانتاگ در “درباره‎یِ عکاسی” توضيح می‎دهد:

«عکاس ناظری ريزبين اما بی‎طرف به شمار می‎آمد؛ کاتب و نه شاعر؛ اما مردم سريعن پی بردند که هيچ دو نفری از سوژه‎ای مشابه، عکسِ مشابه نمی‎گيرند و کارِ دوربين نه ثبتِ عينی و غيرِشخصی، که ارزيابیِ جهان است.»

آلن تراکتنبرگ در “خوانشِ عکس‎هایِِ آمريکايي” می‎نويسد:

«… در عکس، جهان را از زاويه‎یِ ديدِ جانب‎دارانه‎یِ دوربين، در موقعيتی خاص و لحظه‎ای مشخص مشاهده می‎کنيم.»

با وجود اين که عکاس را نه به مثابه‎یِ يک ثبت کننده‎یِ ابژکتيوِ محض، که همچون سنجش‎گری سوبژکتيو، به رسميت می‌شناسيم، همچنان بر اين باوريم که دوربين دروغ نمی‎گويد. پس دوربين از دو ظرفيت هم‎زمان بهره‎مند است: نمايش و آفرينشِ واقعيت. و ارزشِ عکاسی به مثابه‎یِ روشِ تحقيق، در اين کارکردِ دوگانه نهفته است.

بازگشت به صفحه‌یِ عکاسی

بازگشت به صفحه‌یِ هنرهایِ بصری

بازگشت به صفحه‌یِ هنر منهایِ ادبيات

۱ دیدگاه »

  پیمان حنیفه wrote @

وجود واسطه ای به نام دوربین و امکان گزینشهای تکنیکیِ عکاس (زاویه دید، لنز به کار برده شده، فیلتر به کار برده شده یا به کار نبردن فیلتر، زمان برداشت عکس، نگاتیو مصرفی، فاصله تا ابژه و …) در هر حال مراتبی از دستکاری در “منظره” ، و در نتیجه تالیف را به یک عکس می بخشند. و باز به همین خاطر باید افزود عکاس هرگز بی طرف نیست؛ نمی تواند باشد. عکاسی بی گمان شایسته ی نامیده شدن به “روش تحقیق” هست اما همهنگام ، در رویه ی آفرینشی آن نیز کمترین تردیدی نیست. دیگر اینکه کدام آفرینشی از قوام یافتن در یک کالبد قابل دیدن (نمایش) بی نیاز است و باز همهنگام کدام نمایش را سراغ داریم که مستقل از سرمشق (منظره) خودش یک آفریده نباشد؟ به باور من و به این اعتبار، هر آفرینشی یک نمایش و هر نمایشی به ناگزیر یک آفرینش است. من اما، اگر خواسته باشم عکاسی را زیر یکی از این دو نام بیاورم، آفرینش را برمی گزینم. هارلد مانته ی عکاس می گوید عکاسی از همان اصولی پیروی می کند که رقص، موسقی یا تاتر. و می دانیم که او یک عکاس مستند است.
نوشتار بسیار بسیار اندیشه برانگیزی بود.


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>