استرداد

بروس راجرز
برگردان سامان آزادی

مثلِ هر کسی که تازه صاحب‎خانه شده‎، لانه‎یِ زنبورِ زيرِ رُخ‎بام را خراب کرد و با وجودِِ اعتراضِ همسرش، زيرطاقِ گشادی را که سارها خانه می‎کردند، بست. بهارِ امسال جانورانِ جونده‎ای زيرِ ايوان خانه کرده‎اند. تيرک‎ها را می‎جوند اما او می‎گذارد که بمانند. دخترش گمان می‎کند: به خاطرِِ قلبِ مهربانِ مادر دلاش به رحم آمده. اما نه؛ فقط، درنهايت، فهميده که يک مستاجر است.

تا کنون 8 نظر داده شده »

  amir wrote @

خیلی جالب بود. خسته نباشی.

  marjan. m wrote @

آخ دلم سوخت. قشنگ بود خیلی

  somayeh wrote @

از اول داستان تمام هراس من همین بود.

  AMIGO wrote @

داستانک جالبی است.
از نظرت درباره ترجمه داستان حفاری متشکرم.
با آرزوی موفقیت.

  علی wrote @

سلام.داستانک جالبی بود. البته به نظر من اگر نتیجه گیری آخر را به عهده مخاطب می گذاشت و با اما …. تمام می کرد بهتر بود. البته این فقط یک نظره.

  جليل ذاكري wrote @

آقا سامان دست شما درد نكند . من همچنان منتظر داستان هاي كوتاه شما هستم. اگر بتوانم روز يكي از آنها را به تصوير بكشم مطمئن باشد به ياد شما هم هستم

  جليل ذاكري wrote @

آقا سامان ديگر برايم ذاستان كوتاه ارسال نكرديد من همچنان منتظرم

  جليل ذاكري wrote @

آقا سامان دمت گرم


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>